منوی اصلی
وبلاگ امین هوشمند
یک زبان‌شناس؛ سعی دارد حرف‌های جدی بزند
  • توی این ویدئو میتونید نقد و بررسی کتاب پیدایش از نویسنده پرآوازه یعنی دن براون را ببینید. سعی کردم به ارجاعات و نمادهای اشاره شده توی داستان بپردازم. امیدوارم ببینید و به دوستاتون هم معرفی کنید. 

    از کتاب:

    لنگدن لحظه‌ای ایستاد و سپس به‌سمت دایره‌ی عظیم‌الجثه‌ای که پشت سرش قرار داشت، حرکت کرد. آهن سازه زنگ زده بود، رنگ مسی داشت و بافت آن طبیعی به‌نظر می‌رسید. «پرفسور، توجه کردین که چرا این سازه به شکل دایره‌ی بسته نیست؟» لنگدن به دور سازه چرخید و دید که دو انتهای آن به هم نرسیده‌اند، انگار که در حال کشیدن دایره روی کاغذ، خودکارتان تمام شود. «این فضای خالی به بازدیدکننده‌ها اجازه می‌ده که بتونن وارد دایره بشن و فضای منفی رو کشف کنن.» لنگدن با خود گفت: «مگر این‌که از جاهای بسته بترسن.» بعد خیلی سریع وارد دایره شد. وینستون گفت: «درست روبه‌روی شما سه سازه‌ی سینوسی‌شکل به‌صورت موازی در کنار هم روی زمین قرارگرفتن که دو تونل به عمق بیش از صد متر رو به وجود آوردن. نام این اثر ماره. بازدید‌کننده‌های جوون‌تر از راه‌رفتن توی این تونل‌ها لذت می‌برن. اگه دو نفر توی دو طرف این سازه بایستن و چیزی رو به‌آرومی زمزمه کنن، انگار که چهره‌به‌چهره دارن با هم حرف می‌زنن و صدای همدیگه رو بلند می‌شنون.» ـ خیلی جالبه وینستون، اما می‌شه بگی چرا ادموند خواسته که من این گالری رو ببینم؟ لنگدن با خود گفت: «اون می‌دونه که من از این چیزا خوشم نمی‌آد.» وینستون جواب داد: «چیزی که اون خواسته من به شما نشون بدم، گشتاور پیچشیه. اون یه‌کم دورتر، درست بالای سرتون گوشه‌ی سمت راست قرار داره. می‌بینینش؟» لنگدن به دور نگاه کرد و پرسید: «اونی که اون ته قرار داره‌؟» ـ بله، درسته. ـ عالیه، پس بریم ببینیم. لنگدن نگاه حیرت‌زده‌ای به آن فضای عظیم کرد و راه خود را به‌سمت اثری که وینستون گفته بود، ادامه داد. ـ پرفسور، شنیدم که ادموند کرش مشتاقانه کارای شما رو تحسین می‌کنه، به‌خصوص نظریه‌های شما درباره‌ی تأثیرات متقابل‌ مذاهب مختلف در طول تاریخ و سیر تکاملی‌شون که توی هنر ظاهر شده. از خیلی جهات زمینه‌ی فعالیت ادموند درباره‌ی نظریه‌ی بازی و آینده‌نگری، مشابه این کار شماس ـ تجزیه‌وتحلیل رشد تکنولوژی و این‌که در آینده چطور خواهد بود. ـ خب، اون توی کارش خیلی حرفه‌ایه. بی‌دلیل نیست که بهش می‌گن نوستراداموس زمان. ـ البته اگه نظر منو بخواین، این مقایسه یه جورایی توهین بود. ـ چرا همچین حرفی می‌زنی؟ نوستراداموس بزرگ‌ترین پیش‌گوی تاریخه. ـ نمی‌خوام خیلی باهاتون مخالفت کنم پرفسور، اما نوستراداموس طی چهار قرن، بیش از هزار پیش‌گویی ناموفق داشته. بیش‌تر گفته‌های اون از خرافات مردمی نشئت گرفتن که توی ناکجاآباد به دنبال چیزی می‌گشتن... همه‌چیز؛ از جنگ جهانی دوم، مرگ پرنسس دایانا و حمله به بُرجای مرکز تجاری. همه‌چیز کاملاً پوچه، اما در مقابل، ادموند کرش پیش‌بینی‌های معدودی رو انجام داده که همه‌شون توی یه مدت کوتاه درست دراومدن ـ محاسبات کلود، ماشینای خودران، چیپ پردازنده که فقط از پنج اتم تغذیه می‌شه؛ کرش، نوستراداموس نیست. لنگدن گفت: «حرفم رو پس می‌گیرم.» ظاهراً کسانی که با ادموند کرش کار می‌کردند، به‌شدت به او وابسته و وفادار بودند و به‌نظر می‌رسید وینستون هم یکی از شاگردان باوفای کرش باشد. وینستون موضوع را عوض کرد و پرسید: «خب از این تور لذت می‌برین‌؟»

    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • نوشته ویل سلف / ترجمه امین هوشمند

     

    در نمایشنامه «سفرها» اثر تام استاپارد مفتش خبیث از جیمز جویس می‌پرسد در خلال جنگ بزرگ چه کردی، و او جواب می‌دهد: «اولیس را نوشتم». همین سوال از لویی فردینان سلین هم پرسیده شد که جواب داد: «اطلاعات لازم برای نوشتن «سفر به انتهای شب» را گردآوری می‌کردم». با اینحال وقتی در حال خواندن رمان نه چندان خوشایند سلین هستید به خاطر چروک شدن یقه لباستان و همینطور فراموش کردن این نکته که تازه یکی از دوازده تقابل آتشین اوست بخشیده خواهید شد. با اینحال این نبرد سلین اصلاً‌ قابل شناسایی نیست، گورستان گلی که توسط رمارک شاعر بریتانیایی تصویر شده ولی آزادانه نیست و توسط تصاویری هذیانی و نامفهوم قابل رویت هستند، روستایی که در آتش شعله می‌شود و تقابل جنگجویان خائن و بزدل را نشان می‌دهد. این همان گویا، طراح انیمشن کارتون تام و جری است.

    با اینحال «سفر به انتهای شب» اخیراً در نسخه‌ای جدید که اولین و بهترین رمان مربوط به جنگ جهانی اول هست منتشر شده است. همان اندازه که به رقص مدرن سنت وایتوس آلوده شده است، همان اندازه نیز ترس از مرگ بی‌رحمانه را تجربه می‌کند. در میانه روایت ضدقهرمان داستان، فردینان باردامو با همزاد خود روبینسون، همان کسی که در میانه جنگ آشنا شده بود دوباره متحد می‌شود. هر دوی آنها اکنون به دنبال زندگی رقت آمیز خود در کوچه پس کوچه‌های پاریسی رانسی هستند؛ باردامو به عنوان یک دکتر قمارباز کوچک و روبینسون که از سرفه کردن زیاد در حال جان دادن است. همراهی رابینسون توسط باردامو به خانه‌اش در یک شبی باعث شد متوجه شود که دوستش چرا باید تحت مراقبت قرار بگیرد: «من به تو می‌گویم ... چون مردم هیچ مشکلی ندارند، آنها دیگر نمی‌ترسند ... مخصوصاً بعد از شروع جنگ ... می‌دانم آنها هم فکرش را می‌کنند ... نمی‌توانند همیشه به جواب برسند ... ولی می‌دانم که آنها هم فکر می‌کنند ... تا زمانی که زنده هستند، آنها هم به کشتن تو فکر می‌کنند». این همان پارانویایی است که تبدیل به امضای سلین شده و در گستردگی فاصله‌های «سفر» حکمرانی می‌کند. تاریکی بر چهره دنیا چیره شده است و تنها راه فرار نه، بلکه مرگ است.

    سلین که با نام اصلی لویی فردینان دیتوش در سال ۱۸۹۴ به دنیا آمد خودش در جنگ مجروح شده بود. بعد از تحصیلات ابتدایی که داشت به پیاده نظام ملحق شد که البته خدمت متفاوتی را هم تجربه کرد. اکثر تکامل شخصیتی باردامو بازتاب تجربیات پساآخرالزمانی خود سلین بودند. بعد از جنگ، سلین به عنوان دکتر تعلیم یافت و در لیگ نوظهور ملی در کلونی‌های مستعمره فرانکفون آفریقایی خدمت کرد. او قبل از بازگشت به فرانسه و خدمت به هم کیشانش برای درمان ساس و سفیلیس، به مدت کوتاهی در آمریکا زندگی کرد.

    ولی اگر این بیوگرافی هراسی متنوع و دلسوزانه از جهان به نظر بیاید، از دنیای تاریکی که سلین قصد ترسیمش با رنگ‌هایی تاریک در وسعتی بزرگ را داشت خیلی فاصله دارد. ترسی صریح بر تحقیر خود اعتراف می کند، که - علیرغم شهرتی که بعداً به عنوان یک ضدیهودی خشمگین بدست می‌آورد همه طبقات و نژادهای به حاشیه رانده شده را مورد هدف قرار می‌دهد. در واقع اگر «اولیس» یک رمان بزرگ مدرنیستی برای الهام جنبه‌های انسان‌گرایانه بود، «سفر به انتهای شب» آنتی تزی برای این ادعاست؛ جریانی از آگاهی اشتباه، که تقریباً به هر احساس مشترک و گرمای وجودی بی‌اعتناست. من می‌گویم به خاطر این است که سلین نقاط ضعفی هم داشت، که نمونه بارزش برای کودکان است. مثلاً در مورد باردامو وقتی برادرزاده دربان می‌میرد؛ «این اتفاق برای مخاطب آن چنان ملموس مانند فقدان یک فرد بزرگسال نیست. در غیر این صورت شما به خود می‌گویید، یک انسان متعفن کمتر بر روی زمین، ولی وقتی پای یک کودک در میان باشد نمی‌توانید هرگز اینچنین مطمئن رفتار کنید. همیشه آینده‌ای هم در کار است».

    سلین همچنین به فصاحت گفتار به شیوه زنانه هم آشنایی داشت با این حال باردامو نمی‌توانست جذابیت‌های زنانه را «هنوز چیز حساسی در مورد او وجود داشت و حرکاتش همان چیزی بود که باید از نگاه جنسی برای یک زن مناسب باشد» بدون توضیح در صفحه‌های بعدی انتقال دهد.«من دوست داشتن او را ورانداز کنم، ولی او خون زیادی از دست می‌داد، مایع چسبنده‌ای آنجا بود و من چیزی در واژن او نمی‌دیدم. لخته‌های خون. خون بود که شر شر از بین پاهایش مثل بریده شدن گردن کلنلی در جنگ سرازیر می‌شد». این مانند تمرین‌های پزشکی بود که سلین برای تسلی خاطر خودش و مواجه با شوک آن لحظات به خود تحمیل می‌کرد.

    چه چیز دیگری در «سفر به انتهای شب» برای تسکین سلسله طعنه‌ها ، مطابقت‌ها و توهین‌های ناخوشایند وجود دارد که سلین علیه جهان اقامه می‌کند؟ یک مساله بزرگ. موعظه‌های زیادی حداقل یکی در هر صفحه وجود دارد که از علاقه لاروشفوکو به ال اس دی مواد روان گردان   اشاره می‌کند. « از آنجایی که ما چیزی جز بسته‌های احمق و نیمه پوسیده نیستیم، همیشه باید با احساس روبرو شویم». سلین انتقادات ویران کننده‌ای به مسیحیت، کاپیتالیسم و سوسیالیسم وارد می‌کند نظام باوری دزدسالاری تلاش می‌کند تا فقط در جایگاه فقیر و غنی در جایگاه غنی باقی بماند. ولی آزادی خواهانی از هر طیف شامل ویلیام ولمن که یادداشتی برای نسخه جدید کتاب «la patrie» نوشته به اشتباه سلین و اندیشه‌هایش را متعلق به سیاست‌های خودخوانده می‌دانند. برخلاف انتقادهای امپریالیستی از خوانش متونی مانند «در قلب تاریکی» که در ایالات متحده رخ می‌دهد تا به اثر «امریکا» کافکا و حتی بخش مربوط به جنگ و اثر «سرباز خوب شوایک»، «سفر به انتهای شب» هیچ فریب سیاسی ندارد. بلکه این رمان تلاش پر حرارتی است برای گنجاندن خودآگاهی یک انسان در بهبوبه جنگ که زیر فشار مرکزی کاپیتالیسم، امپریالیسم، مصرف گرایی و مجوز گرایی در حال انفجار است. در این راستا سلین انتظار گزاف گویی‌های غیرسیاسی «ضربه‌های امریکایی» تقریباً نزدیک به وضعیت مارکسیستی از اگزیستانسیالیست‌ها و سورئالیست‌ها فرانسوی را دارد.

    «سفر به انتهای شب» در سال ۱۹۳۲ منتشر شد و مثل بمب در محافل ادبی پاریسی و همینطور بازار فروش کتاب صدا کرد و برنده جایزه گونکورت شد. با این وجود هیچ تمجیدی نمی‌تواند گناه بازمانده از سلین یا تلخی آن را بکاهد تلخی که تنیده در نثری خاص به جای یک متن عمومی و شاعرانه است.

     

    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:39 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • ادوارد سعید در میان سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱، در چهار مقاله که در مطبوعات آمریکایی منتشر شدند، عملکرد رسانه‌های آمریکایی در انعکاس اخبار مربوط به جهان اسلام، انقلاب اسلامی ایران و تسخیر سفارت آمریکا در تهران را تحلیل کرد. تمایز برداشت‌های سعید از این وقایع در قیاس با دیگر تحلیلگران غربی و نقدش به رسانه‌های آمریکایی ناشی از این بود که او به نقش ایالات متحده در سیاست‌های داخلی ایران توجه می‌کرد. سعید، در این مقالات، آنچه آمریکاستیزی ایرانیان نامیده می‌شد را با توجه به مسائلی نظیر اهمیت استراتژیک ایران به عنوان منبع انرژی برای ایالات متحده، کاپیتولاسیون، نقش سیا و موساد در تاسیس ساواک و تربیت نیروهای آن تبیین می‌کند. سعید در بخشی از این کتاب در دومین مقاله خود با نام «اسلام از منظر غرب» می‌گوید: «از بسیاری جهات وضعیت واقعی امروز ما شباهت هراس‌انگیزی به نمونه‌های انگلیس و فرانسه قرن نوزده دارد. حتی اگر تجاوز نظامی اتفاق نیفتد، پیامدهای این امر گسترده خواهد بود. اسلام برای اروپا و به طور کلی برای غرب به شکل ثابتی به عنوان یک تهدید نمایان شده است. امروزه این پدیده بیش از هر زمان دیگری نمایان است، چرا که از یک طرف، هم‌گرایی رسانه‌ای گسترده‌ای وجود دارد در مورد آنچه که ظهور، بازگشت یا طغیان اسلام نام گرفته است. از طرف دیگر چنین به نظر می‌رسد که بخش‌هایی از اسلام -در میان آنها فلسطین، ایران و افغانستان- که در دستخوش فرایندهای متفاوت و ناهمسان توسعه تاریخی شده‌اند هژمونی سنتی غربی (و به طور خاص آمریکایی) را به چالش بکشند. [...] بنابراین اسلام یا معادل توده نامتمایزی از نفت‌فروشان شمشیر به دست است و یا به سخنان رهبری اسلامی خلاصه می‌شود که از قضا در حال حاضر قربانی خارجی سهلی به شمار می‌آید».

    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:40 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  • بهانه یا بهتر بگم دغدغه‌ای که قسمت سوم لوح سفید رو تشکیل داد تماشای مناظره‌ای بود که توسط یک اندیشمند هلندی در حدود ۵۰ سال پیش برگزار شده. دیدن دو متفکر و فیلسوف معاصر کنار هم و شنیدن حرف‌های اونها پیرامون اصلی‌ترین سوال انسان برای من خیلی جذاب بود. پرسیدن و جواب گرفتن خودش نوعی تمرین کردن برای زندگیه. و وقتی با دو نفر که سوال‌ها و جواب‌هاشون زندگی و ماهیت انسان‌ها رو به چالش میکشه میتونه خودش موضوع مهمی باشه که در این پادکست بهش میپردازم. 


    متفکر با جهان هستی مواجه میشه و تلاش میکنه این مواجهه خودش رو زیر نظر یک نظام فکری سروسامان بده. این نظام مدعیه که مسائل بنیادین انسان رو بهتر از بقیه نظام‌ها درک کرده و فهمیده و حتی موفق‌تر از بقیه اونها میتونه این مسائل رو حل کنه و راهکار ارائه کنه. پس گفتگوی دو تا متفکر وقتی اتفاق میافته که روی مسئله مشخصی بحث کنن و هرکدوم از عینک خودشون به اون موضوع نگاه کنن و درباره‌ش حرف بزنن و نظرهای فرد مقابل رو مورد نقد قرار بدن. پس میشه گفت که گفتگوی دوتا متفکر نوعی رقابت نظام‌های فکری متفاوت روی یک مسئله مشترک هست.

    یکی از مهمترین و مشهورترین این گفتگوهای نظری در دوره معاصر ما جلسه‌ای هست که در سال ۱۹۷۱ در کالج فنی آیندهوون در هلند برگزار شد و میشل فوکو و نوآم چامسکی درباره «طبیعت بشر» با هم گفتگو کردن، یا بهتر بگم همدیگرو به چالش کشیدن. توی این جلسه مسئله مشخص و واحدی روی میز بود ولی تفاوت‌های بنیادین بین نظام فکری این دو نفر باعث شده بود که گفتگوی اونها پر از اختلاف نظر و بحث ریشه‌ای درباره اصل ماهیت بشر باشه.

    چامسکی زبانشناسی هست که معتقده در پس زبان‌های مختلف الگوی مشترکی وجود داره که اون فرد با خلاقیت خودش از اون استفاده و زبان رو تولید میکنه. به نظر چامسکی حوزه‌های دیگه‌ای هم از این الگو استفاده میکنن که مجموع همه این الگوها و طرح‌واره‌ها «ماهیت یا طبیعت انسان» رو تشکیل میده. تو اندیشه چامسکی «خلاقیت» کلید واژه هست و به نظر او یک فرد با کمک خلاقیت خودش، این الگوها رو استفاده میکنه و با جهان دور و بر خودش تعامل برقرار میکنه.

    اگر در مورد دستور زبانی که چامسکی معرفی میکنه توضیح بدم میشه گفت دستور زبان زایشی یا گشتاری تلاش میکنه نمونه‌هایی از آگاهی فطری و درونی فرد از دستور زبانی که در مغز تشکیل میشه رو بیان کنه. لفظ زایشی یا گشتاری هم به این خاطر بهش گفته میشه که شیوه تبدیل اون چیزی که توی ذهن ما میگذره رو به زبان گفتاری و نوشتاری نشون میده. این مفهوم سعی میکنه از طریق توصیف دستوری، معنای دقیق و واقعی اون چیزی که در ذهن ما میگذره رو که در پشت پرده کلمات و جملات هستن کشف و بیان کنه. مفاهیم بیان نشده‌ای که در پس ذهن ما وجود دارن و هنوز به زبان آورده نشدن ژرف ساخت و به مفاهیم و جمله‌هایی که در زبان ما جاری میشن ساخت گفته میشه. چامسکی اعتقاد داره که با دستور زبان زایشی هر انسانی میتونه با استفاده از قوانین خیلی محدود و کم بی‌نهایت جمله و مفهوم تولید کنه و در شرایط مختلف از اونها استفاده ببره.

    در مقابل، فوکو ولی فیلسوفی هست که از اپیستمه حرف میزنه. در تعریف مرفولوژیک یا ریخت شناسی که فوکو ارائه میده، قالب‌های معرفتی مختلفی معرفی میکنه که مجموعه اونها رو اپیستِمه یا شناخت و صورت بندی دانایی نامگذاری کرده که یعنی هر یکی از دوران‌های مختلف تاریخی، ترکیب خاصی از دانش اجتماعی و فردی ایجاد میکنن که در سه شناخت مهم از نظر فوکو خلاصه میشن؛ دانش موجودات زنده، دانش قوانین زبانی و دانش امور اقتصادی. اپیستمه یا شناخت دانایی شرایطی رو تعیین میکنه که روی جهان گسترده میشه و بخش‌هایی از اون رو آشکار میکنه و بخش‌هایی رو هم می‌پوشونه.  

    این تفسیر بعدتر هم توسط جودیث باتلر تو کتاب «سخنرانی هیجان‌انگیز» استفاده شده تا مفهوم کنش گفتاری یا Speech-act Theory از منظر سیاسی مورد بحث قرار بده. همینطور هم میشه اپیستمه‌ای که فوکو تعریف کرده رو با پارادایم مفهومی توماس کان و ژان پیاژه مقایسه کرد. فوکو اعتقاد داره که هر فرهنگی فقط یک اپیستمه داره که محدوده شناخت در اون فرهنگ رو تعیین میکنه.

    نظرات و اندیشه‌های این دو متفکر به قدری با هم متفاوت بود که وقتی تو سال ۱۹۷۱ در کالج فنی آیندهوون کنار هم میشینن تا درباره طبیعت بشر حرف بزنن فونس الدرز مجری این برنامه میگه چامسکی و فوکو انگار توی دو تا دنیای فکری مختلف زندگی کردن. ولی هر دو یک ویژگی مشترک دارن که صرفاً به اندیشه بسنده نکردن و وارد کنش‌های سیاسی هم شدن.

    چامسکی یکی از پیشروترین معترضا به جنگ آمریکا در ویتنام بوده و بارها اعتراض خودش رو هم در خیابان نشون داده و هم به گفته خودش دست به نافرمانی مدنی زده. فوکو هم پای ثابت تظاهرات ضد دولتی فرانسه بوده و حتی چندباری هم بازداشت شده. با این پیشینه که این دو متفکر داشتن وقتی در این مناظره از مفهوم انتزاعی طبیعت بشر صحبت میکنن ناخواسته وارد چارچوب سیاسی هم میشن.

    چامسکی در قسمت اول این مناظره میاد بین «خلاقیت» و «ماهیت» انسان ارتباط ایجاد میکنه. یعنی چی؟ چامسکی اعتقاد داره جامعه‌ای رو میتونیم ایده‌الی و آرمانی در نظر بگیریم که اولین نمود اون تجلی ماهیت انسانی باشه. یعنی انسان در اون جامعه دارای یک ارزش از قبل تعریف شده باشه. یعنی یک انسان از بدو تولد تا زمان مرگش با هیچ نوع مانعی برای بروز و نشون دادن خلاقیت‌هاش مواجه نشه. وقتی این اصل در تفکر چامسکی خیلی پر رنگ حضور داره، خودش هم به فکر تمرکز زدایی از سیاست و مشارکت مردمی در جامعه به وسیله اجتماعی کردن همه امور هست. 

    چامسکی معتقده جامعه‌ای که دچار استبداد و زورگویی شده باشه، در واقع خواسته یا ناخواسته باعث میشه خلاقیت‌های فردی در آدم‌های اون جامعه هم سرکوب بشن. اون معتقده که آزادی سرشت انسانی، باعث میشه انسان به رشد و بالندگی در خلاقیت دست پیدا بکنه و اگر نشد، مجبوره بر علیه محدودیت‌هاش تغیان کنه و اونها رو کنار بزنه.

    در مقابل همین نظر چامسکی، فوکو وارد عمل میشه و ادعا میکنه قدرت سیاسی فقط توسط دولت یا اهرم تنبیهی مثل پلیس اعمال نمیشه بلکه نهادها و حتی مفاهیم دیگه‌ای هم هستن که قدرت سیاسی رو بر خلاف ظاهرشون تعیین و هدایت میکنن. فوکو معتقده که یکی از مهمترین مفاهیم «عدالت» هست که به عنوان یک نوع اهرم فشار برای کنترل قدرت سیاسی در یک جامعه ایده‌آل به کار میره که در واقع هیچ نوع قدرت سیاسی از خودش در مقابل نافرمانی‌های فردی و مدنی نداره.

    با این تفسیر اگه شناخت رو یکی از مصادیق اصلی تعامل و ارتباط با جهانی که توش زندگی میکنیم بدونیم، آیا انسان میتونه با خلاقیت، مرزهای دانش خودش رو جابجا کنه؟ یا اینکه اپیستمه حد و مرز دانش انسان رو از قبل تعیین کرده؟

    در تکمیل این قسمت که با موضوع مناظره دو تا فیلسوف مهم قرن معاصر ما در مورد طبیعت بشر بود، من فیلم مناظره با زیرنویس انگلیسی رو در کانال قرار میدم. همینطور کتاب متن کامل مناظره این دو نفر که به زبان انگلیسی منتشر شده رو هم برای مطالعه کساییکه دوست دارن در کانال میذارم. امتیاز این کتاب اینه که چندتا مقاله اضافی هم در سالهای بعد از این مناظره برای تکمیل کردن گفته‌هاشون منتشر شده که توی این کتاب وجود داره. همینطور متن ترجمه فارسی این مناظره که تو شماره ۵ مجله بیدار در سال ۱۳۷۹ چاپ شده رو هم در کانال میذارم. امسال هم یک کتاب منتشر شد که در واقع ترجمه کتاب انگلیسی متن مناظره هست که به نظرم مجموعه ارزشمندیه که توسط انتشارات مصدق وارد بازار شده. لینک معرفی و خرید این کتاب رو هم براتون توی کانال میذارم تا به راحتی به همه فایل‌های مرتبط با این قسمت دسترسی داشته باشید.


    شنیدن پادکست «لوحِ سفید» در پلتفرم‌های زیر ممکن شده؛

    Podbean | TuneIn | Anchor | Overcast | Castbox | Pocket Casts | Stitcher | Google Podcasts | Spotify | Apple Podcasts | Radio Public | Breaker | RSS Feed
    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:40 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  • در قسمت اول پادکست آپوستروف به سراغ ادبیات آمریکا رفتیم. داستان «به اصطلاح، پدر» اثر یکی از نویسنده‌های کمتر شناخته شده سبک مدرنیسم هست که شنیدن و شناختنش خالی از لذت نیست. چارلز بکستر یکی از دوست‌داشتنی‌ترین نویسنده‌های معاصر کمتر شناخته شده ادبیات آمریکا هست


    صفحه ویکی‌پدیای نویسنده

    مصاحبه نویسنده با مجله پیف

    مصاحبه نویسنده با وبسایت پاولز

    صفحه فیلم ضیافت عشق


    موسیقی‌های استفاده شده در این اپیزود اثر گلن میلر

    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:40 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic